|
به حدی شوکه هستم که نمی تانم بنویسم. چهار سال تو دانشگاه بودم و لباس و شخصی و گارد ويژه برام تازگی نداره اما امروز واقعیتی رو دیدم که . . .
امروز عصر در نوبهار کرمانشاه بودیم، گشتهای نیروی انتظامی همه جا به چشم می خورد مردم هم در وسط بلوار تجمع کرده بودند که ناگهان نیروهای انتظامی به طرف مردم حمله ور شدند، اغلب مردم به کوچه ها گریختند و ما که تقریبا گیر افتاده بودیم به درون یک بستنی فروشی رفتیم که ناگهان یک سرهنگ نیرروی انتظامی مقابل در مغازه آمد و کرکره ره بروی ما که درون مغازه بودیم پایین کشید همه فکر کردیم که گیر افتاده ایم و الانه که یه وانت بیارن که همه رو دستگیر کنن ولی یه هو صدای جیغ شنیدم و صدای وِیراژ موتور. از لابلای کرکره ها فقط نیروهای ضد شورش رو میدیدم که با موتور به سمت مردم یورش می بردند و کسی رو از ضربه باتوم بی نصیب نمی ذاشتن با خودمان گفتیم بی شرف تر از اینام پیدا میشه که حتی به دخترها هم رحم نمی کنن اما جواب سوال ما خودش رسید نیروهای لباس شخصی که اصلا معلوم نبود کی هستن؟ از نوجوان گرفته تا پیرمرد ریش سفید توشان بود و همه با چوب و تسمه جان مردم افتادند. جالبه توی اون لباس شخصی ها چهره های آشنایی هم دیدیم برو بچ بسیج دانشگاه رازی کرمانشاه!
کل ماجرا 5 دقیقه طول نکشد. بعد در کمال تعجب دیدیم اون سرهنگ نیروی انتظامی کرکره رو داد بالا و گفت زود باشین برین از اینجا!!!!
ما که تازه فهمیدیم چرا مارو اون لحظه حبس کرده بود ازش تشکر کردیم اونم در جواب فقط گفت : مگه خودم زن و بچه ندارم!؟
|