تبليغاتX
.:گلباخی:.
 
 
       

شکوه ی استاد را هم دراوردند

اعتراض استاد شجریان

محمد رضا شجریان، استاد آواز ایران در نامه ای به رادیو و تلویزیون ایران نسبت به پخش آثارش از این رسانه اعتراض کرده است.

آقای شجریان در این نامه که خطاب به عزت الله ضرغامی رییس صدا و سیمای جمهوری اسلامی نوشته شده، از رادیو و تلویزیون که به گفته او مستمرا سرودهای میهنی او را پخش می کنند، خواسته از این کار خودداری کنند.او در این نامه نوشته، سرودهایی که خوانده به ویژه سرود "ای ایران ای سرای امید" متعلق به سال های ۱۳۵۷ و ۱۳۵۸ بوده و "هیچ ارتباطی با شرایط کنونی ندارد".
محمد رضا شجریان اعلام کرده سازمان صدا و سیما هیچ نقشی در تهیه این آثار نداشته و به حکم قانون و شرع از این سازمان خواسته صدا و آثار او را در هیچ یک از واحدهای رادیو و تلویزیون پخش نکند. وی در گفتگو با بی بی سی فارسی گفت:

"در شرایطی که مردم در بهت و حیرت هستند و به گفته آقای احمدی نژاد، خس و خاشاک به حرکت در آمده اند، صدای من در صدا و سیما جایی ندارد. صدای من صدای خس و خاشاک است و همیشه هم برای خس و خاشاک خواهد بود."

آقای شجریان همچنین گفت هربار که صدای خود را از این رسانه می شنود احساس شرم می کند و بدنش می لرزد.

او باردیگر از صدا و سیمای جمهوری اسلامی خواست با پخش آثار او" به حق و حقوقش تجاوز نکنند" چون نمی خواهد صدایش را "در صورت او ومردم امثال او بزنند".

رادیو و تلویزیون ایران در ایام انتخابات ریاست جمهوری و بعد از اعلام نتایج اقدام به پخش مداوم سرودهایی با محوریت ایران، وطن و میهن می کند که سرودهایی که آقای شجریان به آنها اشاره کرده و برخی ترانه های محمد نوری از آن جمله است.

این در حالیست که این ترانه ها و سرودها در ایام عادی با این حجم از رادیو و تلویزیون پخش نمی شوند.

این اولین بار نیست که آقای شجریان صدا و سیما را از پخش آثارش منع کرده، او در سال ۷۴ هم همین در خواست را کرده بود.

 

یک یا حسین ... تا میر حسین

میر حسین موسوی

کمتر از دو روز تا انتخابات . . .

انتخاباتی که هنوز نیامده خیلی چیزها را تغییر داد و به لطف احمدی نژاد بزرگترین دست آورد آن زیر سوال بردن، بی آبرو کردن و ایجاد تفرقه در بین پایه های انقلاب اسلامی بود. انقلابی که نه شورای نگهبانش شایستگی دارد نه مجمع تشخیص مصلحتش نه مجلس خبرگانش نه مجلس شورای اسلامی اش و نه . . .

فقط و فقط یک کارشناس تمام عیار دارد و یک ........ !

به اضافه 75 میلیون ایرانی که

یا تحریم میکنند

یا شجاعان را دوست دارند

یا شناسنامه خود را برای فروش به سیب زمینی فروشی ها می برند

و یا . . .

آنان که شأن ملتشان برایشان از سهام عدالت مقدم تر است.

آنان که هنوز ایرانی اند و آرش و رستم و سیاوش افتخار آنهاست.

آنان که از پوریا آموختند پهلوانی والاتر از قهرمانیست.

آنان که از مکتب بزرگان ادب آموخته اند و خود پاسدار حرمت و انسانیت هستند.

آنان که قرآن را نه با سوت بلکه با اندیشه می خوانند.

آنان که می فهمند چراغی که به خانه رواست . . .

آنان که شادی ، امید ، عشق ، زندگی را می فهمند.

آنان که میهن شان را سبز میخواهند . . .

اولین سالگرد درگذشت اسماعیل مسقطی

اسماعیل مسقطی

اسماعيل مسقطي آخرين بازمانده از نسل ابوالحسن صبا

مقدمه:

شاید هیچ کرمانشاهی و حتی کردی در جهان نباشد که تا بحال ترانه ی «په پو سولیمانی» را با خود زمزمه نکرده باشد. اما بیشتر آنها نمی دانند خاق این اثر و صدها ترانه دل انگیز کردی دیگر که بود؟

برای بسیاری از کردها و مخصوصا مردم كرمانشاه نام اسماعیل مسقطی نامی است که با تار و ترانه و شادی پیوست دارد. این نوازنده، خواننده و ترانه سرای چیره دست در روز اول فروردین ماه ۱٣٨۷ در سن هشتاد و شش سالگی، در زادگاهش كرمانشاه درگذشت. بسیاری از ترانه های او در تمام کردستان جاودانه و ماندگار شده اند. روز مرگش با وجودی که روز نوروز بود، بسیاری از اهالی کرمانشاه را به مراسم بزرگداشتش کشاند.

                                اسماعیل مسقطی

معرفی:

در سال 1301 خورشیدی اسماعیل مسقطی در شهر کرمانشاه دیده به جهان گشود. پدرش محمد ابراهيم پسر مصطفي خان وكيل از شاگردان ميرزا آقاخان پدر از همان کودکی اورا با موسیقی آشنا کرد. وی از 12 سالگي با نواختن ضرب وارد دنياي بزرگ موسيقي شده و در 18 سالگي به تار روي آورد. در دوراني كه استاد «مرتضي ني داوود» و «يحيي زرينچه» در كرمانشاه اقامت داشتند، شاگرديشان را كرده و پس از آن از راهنماييهاي استاد ابوالحسن صبا بهره ها گرفت بنحوی که به گفته خود تمام ترانه هاي كردي را كه می ساخت، استاد صبا به خط نت در مي آورد. پس از آن، به كرمانشاه برگشت و نت تمام آهنگها را در راديو كرمانشاه عرضه كرد. 18 سال از زمان تأسيس تا سالهايي بعد از انقلاب با اركسترهاي مختلف همكاري كرد. گروهي متشكل از «عبدالصمدي» و «مجتبي ميرزاده»، «محمود مرآتي»، «اكبر ايزدي»، «بهمن پولكي»، «حسن زيرك»، «محمود بلوري»، «حشمت ا... لرنژاد» و «سيد اسماعيل پيرخدري»

با گذشت ۲ سال از انقلاب به همراه خیلی‏های دیگر از رادیو کناره گرفت.

                                        ismail masghaty

 
اسماعيل مسقطي كه به شيرين پنجه ملقب بود، در نوازندگي تار، سه تار، عود، ويولن، ضرب، دف، دايره و جاز مهارت كافي داشت .وي اعجوبه بداهه نوازي، چراكه در مضراب مضراب از كارهايش، بداهه نوازي كه يكي از اركان موسيقي ايراني به شمار مي رود، قابل مشاهده است. تا سالهاي آخر حيات همچنان با قدرت دست و پنجه اش آهنگهای خود را که هنوز بیاد داشت مي نواخت. شيوه ی  تار نوازي اسماعيل مسقطي منحصر به خود او بود. گفته مي شود افراد زيادي مانند «حميدرضا طاهرزاده» تحت تأثير شيوه  تارنوازي اسماعيل مسقطي بودند. مسقطي هيچ گاه در تارنوازي مقلد نبوده است

وي آثار و آهنگهاي زيادي را ساخته است. از اين آثار مي توانند به «كچه كچه»، «به و به و»، «نازه‌نینه‌»، «تاتی مارگه‌ستم»، «مینا مینا»، «په پو سليماني» و «جه ميل جه ميله» اشاره كرد.  

او جزئي از موسيقي فولكلور كردي است و شهرت و آوازه  فراوان در كردستان عراق دارد.

 

روحش شاد ، یادش همچنان زنده و جاوید

 

یه کم سال روژی كۆچی دوایی هونه‌رمه‌ندی موزیكژه‌ن و گۆرانیبێژی ناوداری كورد ئیسماعیل مه‌سقه‌تی

یادگار مهر

  

بعد از یکسال انتظار مجموعه ای از اشعار چاپ نشده استاد یدالله بهزاد کرمانشاهی با نام یادگارمهر از طرف انتشارات آگاه بچاپ رسید. با گرامیداشت نام و خاطره استاد بهزاد کرمانشاهی نمونه ای از این دفتر جدید را برای علاقمندان ایشان در این پست قرار میدم.

 

 

 

دیگـــر به بزم یاران بی تو صفـــــا ندیدم

بیگــــانه از تو را هم مهـــــر آشنا ندیدم

 

در مُصــحـفِ جمـــالت ای آیت نکــــویی

جز اخـم تو  بر ابرو  خــطّ خطــــــا ندیدم

 

سودم سری به پایت دیدی به سرگرانی

رفتــــم که درد سر را بر تو ســـزا ندیدم

 

زان تار طـــره هر دم بنـــــدی فزودی اما

دستی در آستینــت مشکل گشا ندیدم

 

آئینه هــم ندارد با من صفـــــا که بی تو

گرد غم از جبینـــش یکـــــدم جدا ندیدم

 

آویختــــم به مژگان قندیلِ اشک و راهی

جز رفتـــن از دیـارت در پیــش پـــا ندیدم

 

تا سایبـــــان گیســـو بگرفتی از سرِ من

در سایه ی همـــا نیـز فــّر و بهـــا ندیدم

 

رفتــــم که تا بســـــازم با محنت جدایی

کــز دولــت وصالــــت کامــــی روا ندیدم

 

دیدی شتــر ندیــدی ای چشــــم آهوانه

من هم کس ار بپرســـد گویم تورا ندیدم

 

میخواستم ز مَستــان از راستی نشانی

در چـار سوی گیتــــی این کیمیــا ندیدم

 

بُردم به ناطبیبــــان بهـــزاد درد خــــود را

وینـــــم سزا که هرگـــز رویِ شفا ندیدم

 

 

...

دفتر من ای دل صد پاره ام

هرچه تو آشفته تر ، من شادتر

گر شدی ویران مَبَر اندوه از آنک

در تو یادآور شود، آبادتر

گُـرد کُـرد

یار محمدخان کرمانشاهی

چندی پیش تو اینترنت مقاله ای درباره قیامهای مشروطه در تبریز خواندم. اونجا با اسم «یارمحمد خان کرمانشاهی» آشنا شدم، خیلی برام جالب بود به همین خاطر بعد کلی سرچ یکسری اطلاعات مختصر در مورد یارمحمدخان بدست آوردم که کامل و مستند نبودند به همین خاطر توی کتابها گشتم تا اینکه بالاخره کتاب «گرد کرد» تالیف استاد گرانقدر و دلسوز آقای اردشیر کشاورز را پیدا کردم . حالا که تا حدودی یارمحمدخان را شناخته ام، سرفراز از اینکه همشهری این بزرگ مرد آزادیخواه هستم لازم دیدم در راه هرچه بیشتر شناساندن او به کرمانشاهیان قدم بردارم و اولین قدم گلچینی از کتاب گرد کرد که در ادامه مطلب این پست قرار می دهم به همراه عکس های واقعی از یارمحمد خان کرمانشاهی:

                                                  یارمحمد خان کرمانشاهی


ادامه مطلب

گه رمه شین مجموعه جدید شعر کردی

اخیرا جديدترین مجموعه شعر کردی کلهری با نام « گه رمه شین » منتشر شده است. گه رمه شین به معنای ناله سوزناک مجموعه اشعار کلاسیک شاعر هم دیار جناب آقای علی الفتی می باشد. این مجموعه به رسم الخط کردی کلهری نگاشته شده که هرچند خواندن آنرا برای علاقمندانی که به این رسم الخط آشنایی ندارند کمی دشوار می سازد اما ستودنیست و گامیست در جهت حفظ و اعتلای فرهنگ کردی. اشعار این مجموعه بیشتر در وجه ایل و سرزمین کرد سروده شده و رنگ غم و درد در اکثر اشعار به چشم می خورد. ویژگی بخصوص این مجموعه استفاده فراوان از لغات اصیل کردی کلهریست که تقریبا به فراموشی سپرده شده بودند.

با آرزوی سلامت و طول عمر برای جناب الفتی مطالعه این مجموعه زیبا رو به علاقمندان زبان و فرهنگ کردی توصیه می کنم.

گه رمه شین

«شانازی»

هه ی خوه ر  ئه را  ت شو  نیه که ی و یه ی هه سا ره ی بی نزی

به ختد وه ی روژ روشنه له وه ر چه ویل خوه د سزی

تو پرشه پرش نوریدن ئمر فرشته دیریدن

هه ساره چو  نقلو و نه وات له ئاسمان هه ر شو رزی

مه ناز وه ئی شانازیه روژیش تا یه ی ساتی ره واس

قوماره کار و بار ت  مانگ تی وه شه و قاپد دزی

مه خه ن وه ئی خوازمه نیه خودایگیش هان بان سه ره و

پف که ی له ئاگر خودا ته ک ده دوا قژد کزی

سزانن ها له خون ت ئاگر ها له ده رون ت

گیسد بورن خودا بکی  دلد ئه رای که سی سزی؟

*********************************                                     (علی الفتی - گه رمه شین)

برای تو روز، شب نمی شود و یک ستاره هم نمی گذارد

بختت در این روز روشن مقابل چشمان خودت خواهد سوخت

تو تششع نور هستی و عمر فرشته داری

ستاره همانند نقل و نبات از آسمان هر شب می ریزد

به این افتخارت مناز، آخر روز هم تا چند ساعت میماند

کار و بار تو قمار است، ماه در شب می آيد و قاپ تورا می دزد

به این خواستگاری نخند، خدایی هم بالای سر هست

به آتیش غضب خدا فوت میکنی، عقب بنشین که مویت را می سوزاند

سوزاندن در خون توست، آتش در درون توست

الهی گیسویت را ببرند، آخر دل تو برای کسی هم می سوزد؟

 

فرهاد بذله

سلام بازم غیبت و بهانه! خیلی کجکاو بودین بدانین چرا نیستم به بهانه هام در پستهای قبلی رجوع کنید!

و اما اینبار میخوام از فرهاد بذله خودمان بگم هنرمندی که از کوچه خاکی های سرپلذهاب کرمانشاه شروع کرد و از اروپا سر دراورد کلی محبوبیت کسب کرد هنرمند شوخ طبعی که هیچ وقت فراموش نکرد کرمانشاهیه!

با همه خصوصیاتش دوستش دارم!

فرهاد بذله و آلبوم پالاش

اینم آهنگهای آلبوم پالاش فرهاد بذله که برای دانلود شما عزیزان اینجا قرار میدم. کافیست با توجه به کیفیت مورد نظر خود روی دانلود یکی از سه کیفیت هر آهنگ راست کلیک کنید و  گزینه Save as را انتخاب کنید.

ردیف

آهنگ

کیفیت ۲۴

کیفیت ۶۴

کیفیت ۱۲۸

متن و ترجمه

۱

بورن بورن

دانلود

دانلود

دانلود

بزودی

۲

خه وه ر

دانلود

دانلود

دانلود

بزودی

۳

جیمی جیمی

دانلود

دانلود

دانلود

بزودی

۴

سولتان

دانلود

دانلود

دانلود

بزودی

۵

پالاش

دانلود

دانلود

دانلود

بزودی

۶

پژمــان

دانلود

دانلود

دانلود

بزودی

۷

وه هار

دانلود

دانلود

دانلود

بزودی

۸

ایران

دانلود

دانلود

دانلود

بزودی

دوستان عزیزی درخواست سایر آهنگهای فرهاد را کرده بودند که در این فرصت آهنگ زیبای کزه ی وه فر لول (سوز برف) را برای دانلود قرار می دهم. حجم این آهنگ ۲.۹مگا بایت است لذا ممکن است دانلود آن کمی طول بکشد. به امید آنکه مورد پسند دوستان قرار بگیرد.

دانلود کزه ی وفر

 

سخنان مقامات پیرامون تخت جمشید

یکی از مقامات مملکتی ایران تازگیها فرمایشی کردند که به سوالات بیشماری که  همیشه در اذهان ایرانیان وجود داشته پاسخ قطعی و مسلم داد!

ایشان در سخنان خود به تخت جمشید (پارسه) اشاره نمودند و آنرا جایگاه مستبدان و جبارانی دانستند که امروزه از کاخهایشان جز ویرانه ای نمانده است!

حالا می توان درک کرد چرا باید به اینچنین آثار باستانی ای نرسید! چرا باید از هر ابزاری برای تخریب آنها کوشید! چرا باید سد سیوند ساخته میشد! چرا باید از برگزاری مراسم نوروز در مجموعه تخت جمشید (پارسه) جلوگیری میشد1 چرا برای باز گرداندن الواح باستانی ایران از دانشگاه شیکاگو هیچ تلاشی نمی شود و چراهای بی شماری که شما بهتر میدانید

اسکندر خونریز با تمام کینه و نفرتی که از هخامنشیان و ایران داشت بعد از به آتش کشیدن تخت جمشید (پارسه) بر پلکان بنای پاسارگاد به احترام قدم گزارد و در مقابل مقبره کوروش سر تعضیم فرو آورد. در طول تاریخ کسی پیدا نشد که کوروش را بشناسد و او را تکریم ننماید بجز اعراب جاهل که باور کردند مقبره او مقبره مادر حضرت سلیمان است و آنرا ویران نساختند.

حکومتی به خود این اجازه را میدهد که هخامنشیان را مستبد و جبار بنامد که خود پرچمدار نقض قانون بشر است حال آنکه کوروش بزرگ اولین اعلامیه حقوق بشر را نوشته و اجرا کرده که تا به امروز تحسین همگان را بر انگیخته

 

                          کوروش 

در این پست تنها میخواهم کمی در باره هخامنشیانی بگویم که امروزه مستبد و خونریز خوانده شدند!

 

لطفاً ادامه مطلب رو هم دنبال کنید . . .


ادامه مطلب

نوروزتان پیروز

         parse

یـــــار کرمـــــانشـــــهی درودت باد             ای هـمِ فـرّهـــــی درودت باد

در بهــــــار بهیـــــنـــــه ی خــــــرّم             ای بهیــن از بهــی درودت باد

شاه هرجشن، جشـن نوروز است            زین شکوه شهــی درودت باد

سوز سرماست چون جهی جانکاه           جسته ازاین جهـی درودت باد

راه بگشــــــا به خرگــه خورشـــــید            زان بــت خرگهـــی درودت باد

................................................................« دکتر میرجلال الدین کزازی»

 

با یاد حضرت حق اولین پست سال 87 رو ثبت میکنم و قبل هرچیز سال نو رو به همه ی ایرانیان آزاد تبریک میگم، بهترین آرزوها برای شما دوستان و همشهریان و هموطنان عزیز...

نوروز امسال این افتخار را داشتم که تحویل سال رو در جوار حضرت شاهچراغ باشم و در نخستین روزهای نوروز باستانی با افتخار در منطقه باستانی پارسه (تخت جمشید) قدم بزنم محو شکوه بجای مانده از  تمدن بزرگ ایران! حتماً خیلی از شما دوستان هم از پارسه دیدن کردید، اما نمیدانم چقدر دقت به خرج داده اید و تا چه حد با این بنای بی نظیر و حکومت مقتدر آن زمان ایران آشنا شده اید!؟ در این سفر داستانهایی شنیدم و با بزرگوارانی آشنا شدم که لازم دیدم داستانها را بازگو کنم ، تا در حفظ این میراث و ایستادگی مقابل آنها که مغرضانه در پی حذف آن از یاد و خاطر ایرانیانند سهیم باشم. قبل از سفر به پارسه و پاسارگاد در خود شیراز گشتیم....

 

منزل زینت الملوک یک یادگار از معماری ایرانی با زیباترین آینه کاری و کاشیکاری است، زیر زمین این منزل با شکوه موزه ایست از شخصیتهای شهیر شیراز! از داریوش بزرگ گرفته تا سعدی و ابوالخیر و استاد رضوی سروستانی و پروفسور علی سهامی باستان شناس! البته طبق معمول تحت فشار دولت کنونی در لابلای این شخصیتهای بزرگ مجسمه های زیادی از روحانیون و بسیجی ها به چشم میخورد که اصلاً ربط اونها رو به اون موزه نفهمیدم!

ابتدای ورود به این موزه با مجسمه خشایار شاه مواجه میشیم که از روی کتیبه او دقیقا بازسازی شده با درباریان و سربازان!

 

                khashayar shah

 

                khashayar shah

آتوسا

دختر کورش بزرگ و همسر داریوش ، به گفته مورخان او زیبا ترین زن آسیا در زمان خود بوده، وی بعد از داریوش شاه بزرگترین فرمانده جنگی بوده و در تمام جنگها در کنار داریوش شاه حضور داشته است.

 

     atosa     shapoore sasani

شاپور ساسانی

دومین پادشاه مقتدر ایران زمین پس از داریوش، شاپور در زمان خود بارها مورد هجوم رومیان قرار گرفت و در تمام جنگها سپاه ایران را پیروز ساخت.

 

و اما چند داستان شنیدنی از هوشمندی ایرانیان در مقابل هجوم اعراب!

 

پس از شکست یزدگرد از سپاه اعراب و کشته شدن او بدست آسیابان ، حاکمان محلی وقت شیراز هجوم اعراب و ویرانی نشانه های تمدن ایران را نزدیک میدانند به همین خاطر از خرافات و بی علمی اعراب سود جسته و با ساختن داستان های خرافی بناهای پارسه و پاسارگاد را از ویرانی در امان نگاه میدارند!

در توجیه بنای پارسه این داستان ساخته شد که این بنا متعلق به جمشید است چرا که در افسانه ها جمشید بر دیوها نیز حکومت میکرده و این بنای عظیم توسط دیوان ساخته گشته و در نقش تخت شاهی نیز نشان داده شده که دیوها شاه کیانی را با تخت بلند کرده و جابجا میکنند! از این رو پارسه از گزند ویرانی مجدد نجات یافت و متاسفانه نام اشتباه تخت جمشید بر آن ماند !

همچنین ایرانیان در توجیه بنای عظیم پاسارگاد که مقبره کورش بزرگ است این داستان را ساختند که این محل مقبره مادر حضرت سلیمان است و به دستور حضرت سلیمان دیوها آنرا بنا ساخته اند. بدین ترتیب پاسارگاد نیز از ویرانی اعراب نجات یافت اما این داستان تا جایی پیش رفت که بر اطراف آن معبدی ساخته شد و به کی محل زیارتی بدل گشت . تنها زنان حق حضور در این معبد را داشتند و رفته رفته  کسی باقی نماند که به خاطر داشته باشید که این مکان در حقیقت همان مقبره کورش است، اما پس از بازخوانی خطوط میخی و ترجمه آن بار دیگر همگان از واقعیت بنا آگاه شدند و در زمان حکومت پهلوی بنای مسجد ساخته شده از اطراف مقبره جمع آوری شد.

در مورد پاسارگاد گفتنی است که بعد از هجوم اسکندر به ایران و ویرانی پارسه ، اسکندر درب آنرا باز کرده و جسد کورش را به همراه زیور آلات و ادوات جنگی در تابوتی از زر ناب میبیند. با این کتیبه مواجه میشود:

«هان ای رهگذر که میایی، میدانم که میایی ، منم کورش، پسر کمبوجیه ، مادرم ماندانا دختر پادشاه ماد، شاه پارس شاه کشورهای پهناور آفتاب گیر ، که بسیاری از کشورها را گشوده ام و اکنون بر این مقدار اندک بسنده کرده ام، بر این مشت خاکی که مرا در بر گرفته است رشک مبر و ویرانش مکن، و تو هم اینرا بر مزارت بنویس اگر تابع اهورا خدا باشی»

 

اسکندر پس از خواندن وصیت نامه کورش بدان عمل کرده و دستور میدهد تا درب مقبره مهر و موم شود، اما پس از اسکندر سربازان بدان حمله کرده و آنرا غارت میکنند

 

نکته گفتنی دیگر پیرامون هخامنشیان و پارسه توجه آنان به حقوق بشر میباشد، شگفت انگیز نیست که کورش 2500 سال پیش همه مردم را در پرستش دین خود آزاد گذارده؟ بدون جنگ و ویرانی بابل را فتح میکند و در آبادانی آن میکوشد! برای کارگران بیمه بیکاری قرار داده و برای مهندسان زن مرخصی زایمان قائل شده!؟

زیباتر از همه کتیبه ایست که خود گویای مهر و آزادی در زمان هخامنشیان است، در این کتیبه سه ردیف از مردم تخت شاهی را بلند کرده و جابجا میکنند اما اگر دقت بیشتری شود خواهید فهمید که آنان تخت شاهی را نه بر کف دست که با دو انگشت گرفته اند!!! در هیچ جای کتیبه ای نشانی از خشم و زور دیده نمیشود.

 

                       takhte shahi

فخر ما ایرانیان اینست که 2500 سال قبل اینگونه حقوق بشر را شناخته و تعریف کرده ایم و گواه ما آنکه پارسه عظیم ایرانیان بر خلاف دیگر بناهای عظیم جهان با زور و شلاق ساخته نشد بلکه با حقوق و روز مزد بوده است

نه مانند اهرام مصر که در جرز دیوارهایش جسد کارگرانی است که زیر شلاق مرده اند و یا مانند دیوار چین که با فشار شمشیر و استفاده از برده ها ساخته شد.

اینست شکوه ایرانی که همه مستبدان از آن هراس دارند و به هر طریقی در پوشاندن و فراموشاندن آن تلاش میکنند، در جامعه ای که از دین و آموزه الهی شب و روز دم میزند، اما شوربختانه هیچ حرمتی برای کورش بزرگ که به گفته آیت ا.. طباطبایی همان پیغمبر خدایی یعنی حضرت ذوالقرنین است قائل نیستند.....

باشد که ایرانیان بیدار شوند

 

بفرینه

 

بَفرينه


سلام دوستان گل، پیشاپیش نوروز باستانی رو به همه شما عزیزان تبریک میگم. به امید هزاران سال بهتر و شاد تر از این سالها واسه شما عزیزان.

امسال هم رفت با تمام زشتی ها و زیبایی هاش، منم که مثله همیشه ......

سرم شلوغ و دستم بند و کلی بهانه واسه آپ نکردن و سر نزدن به دوستان گل، و اما بهانه ایندفه!:

راستش ایندفه یه پروژه سنگین رو شروع کردم یه انمیشن (پویا نمایی) کردی که فضا و داستان و عوامل تولیدش همه کردیه! یه ادای دین به سرزمین پاک و مظلوم کردستان. حدوده دو ماه که پروژه شروع شده ولی هنوز خیلی کار داره. داستان این کار برداشت مستقیمی بود از داستان کوتاه بفرینه ( مثل برف = اسمی کردی و دخترانه) اثری از نویسنده گرانقدر کرمانشهان جناب آقای علي اشرف درويشيان

این انمیشن واسه جایی ساخته نمیشه ، بلکه مثل دوکار قبلی ( فریاد تیشه و روناک) واسه دل خودم می سازم و تلاشم اینه که علاوه بر کسب تجربه و مهارت به سرزمینم ادای دینی کرده باشم. همه اینا رو گفتم که بگم هر کی دوست داره با ما توی این پروژه همکاری کنه قدمش رو دیده!! توی هر زمینه ای که خودتون فکر میکنین میتونین به ما کمک کنین

 

بفرینه

 

قسمتی از داستان:

---((لب ايوان، زير برق آفتاب نشسته بودند. بفرينه به سينهي مادر تكيه داده بود. زن او را محكم در ميان زانوان خود گرفته بود. موهاي بفرينه، در زير دندانههاي شانه، نرم و صاف بر پوست مهتابي گردن و دوشش پاشيده مي‌شد. با هر شانه موها، پياله پياله روي هم چين مي خوردند: «آي گوشم! گوشم را كندي»

«چه شد؟ لابد گوش تو از كاغذ است. اگر گوش آدم با شانه كردن كنده مي‌شد، الان توي دنيا هيچ كس گوش نداشت.»

بفرينه، تند به گوش خود دست كشيد. نوك انگشتان خود را با دقت نگاه كرد تا مطمئن بشود كه گوشش خون آمده يا نه. مادر به شوخي گفت:

«هَي هَي، هَي هَي. گوش‌ات افتاده و تو خبر نداري. بايد امروز بروم سراغ مامو مقدور و يك گوش بزغاله برات بخرم.» . . . )----

طرح اولیه

زن اخست و مايه درد و بلا

آخيششششششششششششششششششششششششششششششش!

درس و مرس و مكافات ضميمه اش تماممم ديگه با خيال راحت ميتانم واسه خودم برم سربازي!!!

چون تو اين ايام درس داشتگي به هيچ كاري نرسيدم فيلاً دنبال كاراي عقب افتادمم و بزودي بازگشتي اژدهاانه خواهم داشت، واسه اين پست يه شعر قشنگ گذاشتم كه 100% مال خودم نيست !! اين شعر از عباس احمدي خوش ذوقه كه من بي اجازش تو وبلاگم ميزارم، آخه بهش دست رسي ندارم! فقط بگم كه اين شعر جزو اشعار برگزيده دومين جشنواره طنز مكتوب بوده،‌ واسه همين دلم نيامد تنهايي بخوانمش. ايشالا عباس آقا هم مارو مي بخشه.....

 

وصــــــلت مــــا از ازل يك وصـــلـت ناجــور بود

                      من كه خود راضي به اين وصلت نبودم زور بود

درس و دانشـــــگاه بالكل بي بخارم كرده بود

                      بسكه بودم سر به زيــر و در غذا كافــــور بود!

رخت دامادي پـــــــــدر با زور كـــــــرد اندر تنم

                      گفت بايـد زن بگيــــري تو و اين دستـــــور بود

چند باري خواستـــــــگاري رفتـه بوديم بد نبود

                      ميوه مي خورديم و كلاً سـور و ساتم جور بود

اين يكي گيســــو كمند و آن يكـي بيني بلند!

                      اين يكي چشـــــــم آبي و آن يكي مو بـور بود

سومي هم دو برادر داشت هر جفتـش خفن

                      اولي خرفهــــــم بـــود و دومـــــي خـر زور بود

كيس خوبي بود شخصـا،ً صورتــاً،ً فهمــاً‌ فقط

                      هشتــصد تا سكــه مهـــر خانــم مزبــــور بود!

با خودم گفتم كه كي داده... گرفته بي خيال

                      حيف از شانس بـدم، دامــادشان مامــور بود!

اين غزل را توي زنــدان من سـرودم، يك نفس

                      شاهدم ناصــر سه كلــه يا كـــرم وافـــور بود!

زن اخسـت و مايــه درد و بــــــلا، با اين وجود

                      مي گرفتـــم يك زن ديگر اگــر مقـــــدور بود!!!

  زن سالاري 

بدون هیچ بهانه ...

 دوستان عزيز سلام مدتيه نبودم نه بخاطر درس و نه بخاطر گرفتاري و نه بخاطر مشكلات و نه حتي بخاطر پول تلفن!

تنها دليلش اين بود كه نمي توانسم بنويسم!!! حالا تصميم گرفتم دوباره سعي كنم به نوشتن چون بهش نياز دارم،‌ اينارو گفتم كه بگم اگه نوشته هام ديگه رونقي نداره به بزرگيه خودتان ببخشيد، شايد خيلي طول بكشه تا باز هموني بشيم كه بوديم!!! حالا هم بدونه هيچ بهانه اي ميخوام بگم . . .

كمان كش


ادامه مطلب

کامکارهـــا

کامکارها

سلام، با تمام مشکلات و مشغله ها تصميم دارم از اين به بعد يه حرکت جديد انجام بدم! از اين به بعد ترانه های زیبای کردی رو که روی وبلاگ ميزارم متن شعر و ترجمه شان را هم می نويسم و با يه تصوير سازی مرتبط! شايد در آينده نزديک لینک آهنگها رو هم واسه دانلود تو وب قرار دادم.اميد که مورد توجه و استفاده دوستان بزرگوار قرار بگیره. متن و ترجمه شعر کردی در ادامه مطلب . . .


ادامه مطلب

کلوانک (انگشتری)

 اگه خورشیـد به تنهایی به دورت بگرده کمه       اگه ماه شب هم بشه زینت بخشت بازکمه

 

همه ی ستــــــاره ها اگه بشــــن انگشتــر       روی اون  پنجــــه های نــــازت بــــاز کمــــه

 

 هرچی گـــل توی سریوان و سراب هســـت      همه بفدای چشمان قهوه ایت بشه باز کمه

 

ایـــــل  ناگزیـــــــر  و  بی امیـــــــــــــــد مـــا       اگه به بخــــت و اقبال تو پناه بیــاره باز کمه

 

 انقــــدر نــــاز تــو پیــــش خـــــدا عزیـــــــزه       که بخاطر زیارت وارد خانه ات شوم بازهم کمه

 

به یاد حرف آخر عشق . . .

 

استاد قیصر امین پور هم رفت، روحش شاد یادش گرامی، شعرهایش ماندگار

قیصر امین پور

دستور زبان عشق

دست عشق از دامن دل دور باد!       .   .   .       می‌توان آیا به دل دستــــور داد ؟
می‌توان آیا به دریا حکــــــــم کرد       .   .   .       که دلت را یادی از ساحل مبـاد ؟
موج را آیا تـوان فرمـــود: ایست ؟       .   .   .       باد را فرمــود: بایـــد ایســـــتاد ؟
آن که دستـــــور زبان عشـــق را       .   .   .       بی‌گـــزاره در نهــــاد مـــا نهــــاد
خوب می‌دانســــت تیــغ تیــــز را       .   .   .       در کف مستـی نمی‌بایســت داد

******************************************* 

دل به پاییز نسپرده ایم

سرا پا اگـــــر زرد و پژمــــــــرده ايم      .   .   .      ولی دل به پاييــــــــز نسپـــرده ايم

چو گلـــــــدان خالـــــی، لب پنجـره      .   .   .      پر از خاطــــــرات ترک خـــــورده ايم

اگر داغ دل بــــــود ، ما دیـــــده ايم      .   .   .      اگر خون دل بــــود، ما خــــورده ايم

اگر دل دليــــل اســــــت، آورده ايم      .   .   .      اگر داغ شـــــرط است، ما برده ايم

اگر دشنـــه دشمنـــــــــان، گردنيم      .   .   .      اگر خنجــــــر دوستـــــان، گرده ايم

گواهـــی بخواهيـــــد، اينــــک گواه      .   .   .      همين زخم هايی که نشمــرده ايم

دلی سربلنـــــد و سری سر به زير      .   .   .      از اين دست عمری به سر برده ايم

 

 ....براستی که قاف حرف آخر عشق است، آنجا که نام کوچکش آغاز می شود                               

جان عالم به فدای تو علی

مولا علی (ع)

بزار برم (شعر فارسی کرمانشاهی)

 

سلام، روزه نمازهاتان مقبول در گاه حق، بازم یه متن کردی، البته این بار فارسی کرمانشاهی که لهجه مختص کرماشانی هاست و ظرافت و زیبایی و صمیمیت خاص خودشو داره. یه شعر عاشقانه و صمیمی از همشهری عزیز «منوچهر ناصحی» تقدیم به تمام دوستان

غروب طاقبستان

وا بکو ئی زنجیــــــره  اَ دس و پام بزار برم

نمخوامـت، نمخوامـت، نمخـــــوام بزار برم

 

آرزو مانــــده دلـــــم یه دَفـه سیــلم بکنی

آخه تا کی مکنــی بی اعتنـــــام؟ بزار برم

 

تو بهــــاری و با مه، جور خـــــزان تا مکنی

به غیر از بد بیـــــاری،  نری برام،  بزار برم

 

نمی دانم که خودم کجا مخـوام برم؟ فقط

نمخوام کسی بدانه که کوجــــام، بزار برم

 

یی سینه شعر توقلبم که همش مال تونه

یادگاری، که نمی مـــــانه به جام بزار برم

 

یی دل شکستــــه دارم که اونم مال تونه

بگیرش نذار بمـــــانه رو دســـــام بزار برم

 

دیه با ئی دل ماتـــــم زده اختم نمی شه

دلمه مخــــــوام بزارم زیر پـــــــام، بزار برم

 

نمخواستم که بگم حالا که بغضــــم ترکید

خواهشم اینه فقط، ازت مخــــوام بزار برم

 

قسمت میدم به ای غروب تنگی که میگن

رنگ خون عاشقـــاس محض امام بزار برم

 

دارم آتِش می گیــرم، وخته دیــه دق کنم

وابکـــو ای زنجیـــــره از دس و پام بزار برم

 

اسیر ئی دل صو مرده شدم، خونمه رخت

حالا که خونی نمانــــده تو رگـــام بزار برم

 

عزیزم وخته خداحافظیــــه ، اشکـامه بین

مه دیه مسافــــر شهــــر خــدام، بزار برم

 

آو نریز پشـــت سـرم، کوزه بــرم بزن زمين

تا خاطر جم بشی میـرم نمیـــــام بزار برم

مناظره خسرو و فرهاد (كردي)

سلام، بازم با يه متن كردي البته اينبار شعر كردي در خدمتتونيم. كتاب ادبيات فارسي دبيرستان كه يادتون هست؟ يكي از قشنگترين شعراش مناظره خسرو پرويز با فرهاد بود، اگه اون شعر بي همتاي نظامي رو بياد داريد، حتي اگه كردي بلد نيستيد ميتوانيد اين شعر را بخوانيد و لذت ببريد! قسمتي از اين شعر را از ديوان ((خه سره وو شيرين)) شاعر بزرگ كرد خاناي قبادي «1083- 1168» انتخاب كردم. اميد كه شماهم از اين شعر لذت ببريد.

                           shirin & farhad

 

« وت وويژي خه سره و  له گه ل  فه رهادي  كوكه ن دا»

 

خسرو ديش فرهــــــاد ويل زام خطر                  هيچ ميلـــــــش نين به گنج و گوهر

بيطور چنـــــــي او درون خسته درد                   چند عقدِ  دانه گوهــــــر فشـان كرد

خسرو وات فرهــــاد واچه چه جايي                   فرهاد وات جـه ملك خوش آشنايي

فرهاد وات چوگه جه عشقي چون كوه                   مفروشان گيـــــان و مستانان اندوه

خسرو وات فرهــــــاد مگر بيهوشي                    دورن جه آداب هــــــر گيان فروشي

فرهاد وات عاشـــــــق بي ادب نين                    ار بفروشو گيــــــان هيچ عجب نين

خسرو وات فرهـــــاد نادره روي دور                     به دل سوزاني عاشقـــي بي طور

فرهاد وات باللــــه ديــــــن و ايمانم                     نك عشق به دل به ديـــده و گيانم

خسرو وات فرهــــاد ملك زاده چين                     بودست هورگيره جه عشق شيرين

فرهاد وت خسرو مــــر اوسا جه تن                     گيـان شيرينـــم برشــو جــي وطن

خسرو وات نه خاو موينــي هر شو                     فرهاد وات خسرو خو نيـــن كو خو؟

خسرو وات جه عشق او شوخ سرمست                    كي نه روي دنيا هور مگيري دست

فرهاد وات اوســـــا پــاره بو جـــرگم                    شيــــرين بكـــــرو شيــون جه مرگم

خسرو وات چه طور مكيشي نارش                    ار بيو چيشــــــن او پاي انــــــدازش

فرهــــــــاد وات ديدم ياگــــه نازشن                    سري كـــــه داروم پاي اندازشــــــن

خسرو وات چونن شيرين به خنجـر                     به يك ديـــــده ي تو بيــــــــــانو ضرر

فرهاد وات وه مرگ شيـــــرين دلبــر                     درسات او ديـــــــــــده ما ورون وه بر

خسرو وات فرهاد چيش موا چي چيش                    ار كسي شيريــن ببــــــرو پي ويش

فرهــــاد وات او كس ار اسكنـــــدرن                    اگر پادشاي هـــــر هفـــــت كشورن

مكرون به تيغ المــــــــاس گون رنگ                     عرصه سرزمين ونـــــــش تار و تنگ

خسرو وات دوستيش بوبر كر جه دل                     دوستيش پري تو نــــدارو حاصــــــل

فرهاد وات دوستيش شاي كيخسرو خو                     سوگند به تاجت مگـــر آوسا بر شو

زور پنجـــه مرگ بستانـــــوم نفــس                     تذرو روحــــــم برشـــــــــو جه قفس

خسرو وات فرهــــــــــاد بو آسوده بر                    اي كاره خامـــــــــــــن دارو چند ضرر

فرهاد وات اي كار پختــه ن يا خامن                     ايسه خو پي من محـــــــض حرامن

آخر عاجــــز بي ، شـــاي فـــرخ نژاد                     جي مكابره ويــــش چنــــــي فرهاد

خسرو وات پي چيش صبرت جه دورن                    فرهاد وات يانـــــه  صبرم خاپـــــــورن

فرماش يه عجــب شيــــرين خطابن                     سخن سنجيده و حاضـــــر جوابن ...

 

 

نمونه نثر كردي كلهري

سياه چادر

همان طور كه قول داده بوديم ،‌خط مشي وبلاگ گلابخي توجه به ادبيات و فرهنگ و زبان كردي نيز خواهد بود و با گذشت زمان به اين هدف نزديك خواهيم شد. اما فعلا با توجه به مشكلات و كمبود و نداشتن تجربه كافي  دوره آزمايشي وبلاگ سپري ميشود.  خوشحال ميشويم كه از نظرات و انتقادات مفيد و بعضا كوبنده!‌(‌نظرات آرمان) استفاده كنيم. در مورد قالب وبلاگ هم عرض شود كه در دست احداث است! ولي فعلاً چند كار مهم ديگر داريم! بزودي وبلاگ اصلي به راه خواهد افتاد. و اما . . .

بزرگترين ضعف اقوام مختلف در حفظ فرهنگ و تمدنشان نداشتن و يا ندانستن زبان نوشتاري مي باشد. ما كردها علي رقم تمدن ديرينه و فرهنگ خالص و دست نخورده خود متاسفانه به علتهاي فراوان در اين زمينه كوتاهي ورزيده ايم. علت كوتاهي ما هر چه بوده ، كاري نداريم. مهم آنست كه اكنون بخود بياييم و حد اقل ياد بگيريم به زبان مادري خود نيز بخوانيم و بنويسيم.

زبان نوشتاري كردي كه بعضا رسم الخط كردي نيز گفته ميشود هر چند متحد و يكپارچه نيست اما در كل داراي قوائد خاصي است كه آنرا از باقي زبانها متمايز مي سازد. اين زبان نوشتاري با زبان نوشتاري فارسي شباهتهاي بيشتري دارد و اين گواه نزديكي اين دو زبان در ريشه است نه مشتق شدن يكي از ديگري.

اين دو زبان در حروف و قوائد تفاوتهايي دارند. مثلا در زبان كردي بجاي انواع ص،ث، س از حرف س استفاده ميشود و يا بجاي ض،ظ،ذ،‌ز‌،‌ از حرف ز و غيره

همچنين در زبان كردي هيچگاه در ابتداي كلمه حرف الف بتنهايي قرار نميگيرد و همواره با ئـ آورده ميشود مانند: ئاماده = آماده

در زبان كردي هرگاه حرفي داراي علامت فتحه باشد ،  به آخر آن حرف «ه» اضافه ميشود. مانند: سه رما = سرما

در زبان كردي حروفي مثل ر، ل، ي بدو صورت سبك و سنگين تلفظ مي شوند كه فعلاً از آنها چشم مي پوشيم.

همچنين حرف واو انواع خاصي دارد و نيز براي نشان دادن صداي o استفاده مي شود. مانند: گول = گل

قوائد زبان كردي بسيار بيشتر مي بشاد، اما فعلا به همين حد اكتفا ميكنيم تا شما را براي خواندن نثر اين پست آماده كرده باشيم. اين نثر تلفيق دو حكايت رايج در كرمانشهانست كه توسط استاد گرانقدر دكتر ميرجلال الدين كزازي نگاشته شده و توسط كيومرث زرافشان به كردي ترجمه شده و در نشريات و كتابهاي گوناگون به چاپ رسيده است.

 

"جوان ئه زما"

(( تيه ريكه شو بو، تيه ريكي سايه خسو ده بان  ديه كه ي  زه نگي شا، ديه كه ي ك، ها له  ده يشت  هاماري  له خوه ر ئاواي ئيران،‌  له ولاتي كوردنشين،‌  واي سه ردي هاتيا، له سه ر مايگ  خه وه ر  داد ك ، قردگ قردگ  داشتياد هاتياد، دوا دواي تاوسان بو، مه ردم له ژير سيه مال بون، نه و خاني نه هاتون، مانگ له ئاسمان  تورياود، دنيا سرو كور ته نگ تيه ريك بو، جار جاري لوله ي چه قه لي  دوره وه گوش ره سياد. تروسكه ي چراخ موشييگ له ناو  سيه ماليگ روژناي ده يشت بو، له قه ورسان كوه نه ي ديه كه گه هوچ گيانداري ديار نه و ئه گه ريواري بيگانه  و له ري مه نه وه بي وه خت له شان ئي قه ورسان خه وفنا كه ك هه ر كوچگ ئه وه له ناو تيه ريكي شيوه ي ملايكه تي داشت، ره د بواتاد، كر تو پر ترسياد...))

"مرد آزما"

(( شبي تاريك بود،‌ تاريكي بر دهكده «زنگيشاه» سايه انداخته بود، دهكده اي در دشت همواري در غرب ايران، در سرزميني كرد نشين، باد سردي مي وزيد، از سرمايي خبر ميداد كه‌،‌ اندك اندك از راه مي رسيد، اواخر فصل تابستان بود، مردم در زير سياه چادر بودند، به خانه هايشان برنگشته بودند، ماه از آسمان قهر كرده بود ( خود را پنهان ميداشت) ، دنيا ساكت و تنگ و تاريك بود، گهگاهي صداي ناله ي شغالي از دور به گوش مي رسيد، پرتو لرزان چراغ موشي اي از درون سياه چادري بيرون را كمي روشن مي كرد، در قبرستان كهنه ي دهكده كه هيچ جانداري ديده نميشد مگر رهگذري غريبه و در راه مانده كه بي وقت از كنار اين قبرستان ترسناك كه هر سنگش در تاريكي همانند اشباح بود، رد مي شد، ناخوداگاه مي ترسيد...))

 

دانلود متن کامل بصورتWord                                                            متن کامل در ادامه مطلب


ادامه مطلب

سر برزیم یسه که ئیرانیم
نـژادم کـورد و کرماشـانیم


ثبت ایمیل برای دریافت آخرین اخبار مربوط به میرحسین موسوی:



صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ

آرشیو موضوعی
ادبی

طنز

آرشیو وبلاگ
خرداد 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
مهر 1387
مرداد 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386

:طراح قالب
سینا
پیوندهای روزانه
من در مقابل خودم
آرمان نوشت
سید ابراهیم نبوی
یلدای تنها
یکی مثل تو
سلاو بو کوردسان
چاپ دوم
کتابخانه امید
نشریه جرقه
اگه تنهایی بیا تو
عاشق صادق
اشعار عاشقانه من
وبلاگ بزرگ طنز کنکور هنر
شیرین فراز کرمانشهان
زیگول
مجله ادبی عصر آدینه
مهسا کوچولو
آیناز کارتون
واران
كارتون3000
آرشیو پیوندهای روزانه


  RSS  
گلباخی