تبليغاتX
.:گلباخی:.
 
 
       

مصاحبه با آخوند دهكده

 

             آخوند دهكده 

- لطفاً خودتون رو معرفي كنيد:

- في تبارك ا... با عرض سلام و ادب ارادت بنده يه آخونده اهل حوزه ام !

در شهر قم منو به عنوان يه آخوند نپذيرفتند،

اين بود كه به اين دهكده ي بي صاحب آمدم و توانستم با استفاده از درايت مسئولين واسه خودم دكان باز كنم.

- ميشه در باره حرفه تون بيشتر توضيح بديد؟

- بنده با استفاده از سادگي مردم بي نواي اين دهكده واسه خودم پيرواني دست و پا كردم و ادعاهاي وحشت ناكي كردم كه هيچكي حتي شكم به اونها نكرد! تمام احكام دين رو به بازي گرفتم،‌ كاري كه مدتهاست در اين دهكده قانوني شده، ياد گرفته بودم كه خيلي فرق نميكنه ما در خدمت دين باشيم يا دين در خدمت ما!!! مهم اينه كه مردم باور كنن كليد بهشتشون دست ماست!

- انگيزتون از اين عمل چه بوده؟

- بيشتر تلاش من دلخوش كردن مردم بود، اين بود كه خواستم تا مردم رو يه جورايي خوشحال كنم براي اينكار هم از احساسات و باور هاي مردم سوء استفاده كردم ! از معجزه گفتم و از ارتباط با امام زمان! گفتم كه مي تونم نامه هاي مردم رو به امام زمان برسانم!! مي دونيد با اينكار چقدر دل مدرم رو شاد كردم!

بعد خواستم اعتقاد مردم رو به وجود امام زمان قوي تر كنم اين بود كه يكسري داستان آموزنده ساختم!

تازه من به ياد بيماران نيز بودم و واسه دلخوشي اونها گفتم كه مي تونم اونها رو شفا بدم!

- الگوي شما در كارهاتون كي بوده؟

- من به نوعي خودم مبتكر اين طرح بودم ، ولي بصورت پراكنده افراد زيادي هستند كه در زمينه هاي مختلف مثل من به مردم خدمت ميكنند! ولي من سعي كردم تمام اين ترفندها رو يكجا داشته باشم!

- ميشه در باره تاريخچه اين نوع ادعاها برامون توضيح بديد؟

- متاسفانه در دوران رضاشاه خائن و ديگر پادشاهان ظالم و ستمگر مجال هيچگونه ادعايي به ما داده نميشد ولي خدا را شكر پس از سرنگوني آخرين شاه ايران فضا براي شيادي و دكان دين باز كردن و ادعاهاي اين چنيني باز شد.

- از برنامه هاي آيندتون هم برامون بگيد.

- برنامه هاي بلند مدت ما فراوانه و بستگي به پيشرفت و يا به نوعي پسرفت فكري مردم داره! ولي آخرين اقدام ما اين بود كه مردم رو حاجي كنيم ، اونم تو كشور خودمونه! چرا اين همه پول ور بديم عربا؟! خودمون ميگيريم! هم مردم سود كنند هم ما يه نفعي ببريم! اين بود كه مردم رو به يه بيابان داخلي برديم و حاجي كرديم!

 

چاره انديشان!

قبل از چاره انديشي......

چاره

بعد از چاره انديشي......

چاره 1

اندر فوايد سهميه بندي.....

sahmiye

آن مرد زياد مي دانست.....

چون ميگفت با سهميه بندي بنزين مي توانيم سالانه هزاران كيلومتر بزرگراه بسازيم!

حتما با سهميه بندي بچه دار شدن خانواده ها مي توانيم سالانه هزاران مدرسه و مهد كودك بسازيم!

با سهميه بندي تيمهاي ورزشي خواهيم توانست سالانه هزاران ورزشگاه و استاديوم بسازيم!

با سهميه بندي سوخت كشتي ها مي توانيم درياي خزر و خليج فارس را گسترش دهيم!

با سهميه بندي مهماني هاي نوروزي مي توانيم سالانه هزاران درخت پسته بكاريم!

با سهميه بندي تفكر مي توانيم سالانه هزار بار به خودمان براي انتخابمان فحش دهيم!

با سهميه بندي استحمام مي توانيم سالانه هزاران ليف و كيسه حمام بدوزيم!

وقتي دلايل علمي و اقتصادي اين مرد كه زياد ميدانست را شنيدم به ياد كانديداي چند سال پيش مجلس كرمانشاه افتادم! همان كه مي گفت خيابان مدرس را دو طبقه مي كنم و خيابان جعفرآباد تا گاراژ را آسفالت ميكنم و بالعكس! حيف كه آن موقع اين تفكرات آبادگرانه مد نبود و الا بعيد نبود رييس جمهور يك كرمانشاهي باشد!!!!

نمونه نثر كردي كلهري

سياه چادر

همان طور كه قول داده بوديم ،‌خط مشي وبلاگ گلابخي توجه به ادبيات و فرهنگ و زبان كردي نيز خواهد بود و با گذشت زمان به اين هدف نزديك خواهيم شد. اما فعلا با توجه به مشكلات و كمبود و نداشتن تجربه كافي  دوره آزمايشي وبلاگ سپري ميشود.  خوشحال ميشويم كه از نظرات و انتقادات مفيد و بعضا كوبنده!‌(‌نظرات آرمان) استفاده كنيم. در مورد قالب وبلاگ هم عرض شود كه در دست احداث است! ولي فعلاً چند كار مهم ديگر داريم! بزودي وبلاگ اصلي به راه خواهد افتاد. و اما . . .

بزرگترين ضعف اقوام مختلف در حفظ فرهنگ و تمدنشان نداشتن و يا ندانستن زبان نوشتاري مي باشد. ما كردها علي رقم تمدن ديرينه و فرهنگ خالص و دست نخورده خود متاسفانه به علتهاي فراوان در اين زمينه كوتاهي ورزيده ايم. علت كوتاهي ما هر چه بوده ، كاري نداريم. مهم آنست كه اكنون بخود بياييم و حد اقل ياد بگيريم به زبان مادري خود نيز بخوانيم و بنويسيم.

زبان نوشتاري كردي كه بعضا رسم الخط كردي نيز گفته ميشود هر چند متحد و يكپارچه نيست اما در كل داراي قوائد خاصي است كه آنرا از باقي زبانها متمايز مي سازد. اين زبان نوشتاري با زبان نوشتاري فارسي شباهتهاي بيشتري دارد و اين گواه نزديكي اين دو زبان در ريشه است نه مشتق شدن يكي از ديگري.

اين دو زبان در حروف و قوائد تفاوتهايي دارند. مثلا در زبان كردي بجاي انواع ص،ث، س از حرف س استفاده ميشود و يا بجاي ض،ظ،ذ،‌ز‌،‌ از حرف ز و غيره

همچنين در زبان كردي هيچگاه در ابتداي كلمه حرف الف بتنهايي قرار نميگيرد و همواره با ئـ آورده ميشود مانند: ئاماده = آماده

در زبان كردي هرگاه حرفي داراي علامت فتحه باشد ،  به آخر آن حرف «ه» اضافه ميشود. مانند: سه رما = سرما

در زبان كردي حروفي مثل ر، ل، ي بدو صورت سبك و سنگين تلفظ مي شوند كه فعلاً از آنها چشم مي پوشيم.

همچنين حرف واو انواع خاصي دارد و نيز براي نشان دادن صداي o استفاده مي شود. مانند: گول = گل

قوائد زبان كردي بسيار بيشتر مي بشاد، اما فعلا به همين حد اكتفا ميكنيم تا شما را براي خواندن نثر اين پست آماده كرده باشيم. اين نثر تلفيق دو حكايت رايج در كرمانشهانست كه توسط استاد گرانقدر دكتر ميرجلال الدين كزازي نگاشته شده و توسط كيومرث زرافشان به كردي ترجمه شده و در نشريات و كتابهاي گوناگون به چاپ رسيده است.

 

"جوان ئه زما"

(( تيه ريكه شو بو، تيه ريكي سايه خسو ده بان  ديه كه ي  زه نگي شا، ديه كه ي ك، ها له  ده يشت  هاماري  له خوه ر ئاواي ئيران،‌  له ولاتي كوردنشين،‌  واي سه ردي هاتيا، له سه ر مايگ  خه وه ر  داد ك ، قردگ قردگ  داشتياد هاتياد، دوا دواي تاوسان بو، مه ردم له ژير سيه مال بون، نه و خاني نه هاتون، مانگ له ئاسمان  تورياود، دنيا سرو كور ته نگ تيه ريك بو، جار جاري لوله ي چه قه لي  دوره وه گوش ره سياد. تروسكه ي چراخ موشييگ له ناو  سيه ماليگ روژناي ده يشت بو، له قه ورسان كوه نه ي ديه كه گه هوچ گيانداري ديار نه و ئه گه ريواري بيگانه  و له ري مه نه وه بي وه خت له شان ئي قه ورسان خه وفنا كه ك هه ر كوچگ ئه وه له ناو تيه ريكي شيوه ي ملايكه تي داشت، ره د بواتاد، كر تو پر ترسياد...))

"مرد آزما"

(( شبي تاريك بود،‌ تاريكي بر دهكده «زنگيشاه» سايه انداخته بود، دهكده اي در دشت همواري در غرب ايران، در سرزميني كرد نشين، باد سردي مي وزيد، از سرمايي خبر ميداد كه‌،‌ اندك اندك از راه مي رسيد، اواخر فصل تابستان بود، مردم در زير سياه چادر بودند، به خانه هايشان برنگشته بودند، ماه از آسمان قهر كرده بود ( خود را پنهان ميداشت) ، دنيا ساكت و تنگ و تاريك بود، گهگاهي صداي ناله ي شغالي از دور به گوش مي رسيد، پرتو لرزان چراغ موشي اي از درون سياه چادري بيرون را كمي روشن مي كرد، در قبرستان كهنه ي دهكده كه هيچ جانداري ديده نميشد مگر رهگذري غريبه و در راه مانده كه بي وقت از كنار اين قبرستان ترسناك كه هر سنگش در تاريكي همانند اشباح بود، رد مي شد، ناخوداگاه مي ترسيد...))

 

دانلود متن کامل بصورتWord                                                            متن کامل در ادامه مطلب


ادامه مطلب

میلاد مولود كعبه

         علي

اي فـــداي قامـــتت  جـــــــــان و  روان     هر چه هست در اين زميـن و اين جهان

 

اين جهــــان از تو بلند گشـــت اي ولي     اي نگــــــارم، اي قـــــرارم، اي علــــي

 

من چـــــه دارم قابــــــــــل قربــــــانيت     جز ز جانــــــم چه برايد لايــــق قربانيـت

 

اي نخستيــــــن اختــــــر اين آسمـــان      كن نظــــــــر بر دفتـــــــر اين عاشقــان

 

هر چه هســــــت در دفتر ما نادرســت      تو به لطـــف خود نمايــــانش درســــت

 

                                                 

 

       فرخنده ميلاد مولاي متقيان، اميرمومنان، اسوه بزرگواري و جوانمردي حضرت علي(ع)      

                                 برتمامي عاشقان حضرت مبارك باد.                          

سفر كوتاهي به بهشت

 

سفر به بهشت

             

زير آفتاب سوزان تابستاني ايستاده بود، ملتمسانه به هر مسافر كش و غير مسافر كشي رو مي انداخت ، . . . گاراژ!!!! تكاپوي او براي رسيدن به دانشگاه توجه هيچكسي را جلب نمي كرد. اين روز ها براي نفس كشيدن هم مردم تكاپو مي كردند! چه برسه براي سفرهاي كوتاه!

كلافه شده بود، انگار كسي زبان او را نمي فهميد اما در واقع او بود كه زبان تاكسي دار ها را نمي فهميد، تنها كافي بود بگويد 500 گاراژ! اما انسانها هميشه چوب بي خردي خود را مي خورند! نگاهي به ته خيابان انداخت تا شايد مسافركشي ديگر بيابد، ناگاه برق از رخسارش پريد بي درنگ خود را به سمت ديگر خيابان رساند و اسكناس چروك صد تومني اش در مقابل گيشه قرار داد: «سه تا بليط!» پيرمرد با تمانينه فراوان و خيس كردن و آماده كردن انگشتان خود سه بليط انتخاب كرد و پس از چند بار اطمينان از بيشتر نبودن بليطها آنها را به جوان داد، جوان بليط ها را گرفت و هراسان روي بسمت ديگر خيابان گردانيد، اتوبوس به ايستگاه رسيده بود. ممنوني گفت و به آن سمت خيابان دويد. پيرمرد بيلط فروش خرسند از اينكه مجبور نيست باقي پول جوان را بدهد صد تومني را برداشت و قبل از نهادن آن در دخل چين و چروك آنرا باز كرد تا از سلامت گوشه هاي اسكناس مطمئن شود. اما اسكناس يك گوشه نداشت، پيرمرد بسرعت از جا برخاست . . . . .

صدايي مهيب . . . ، جيغ زنها و فرياد يا امام رضااااا . . . . .

پيرمرد دير رسيده بود، قبل از رسيدن او، جوان ناخواسته در مسير يكي از همان مسافر كشهاي نارنجي قرار گرفته بود و حالا فقط چند قدم مانده تا اتوبوس بر زمين افتاده بود!

جوان بلند شد، اما هرگز به سراغ كيفش نرفت، خودش را نمي تكاند تنها نگاهي به پايين كرد، كسي شبيه او هنوز روي زمين خوابيده بود، جماعت كه تا آن لحظه به جوان نگاه هم نمي كردند دور او جمع شدند. جوان ديگر به تاكسي و اتوبوس نياز نداشت، مسيرش نزديك بود و نيازي نبود براي رسيدن به مقصد سرمايه ملي را هدر دهد، تنها كافي بود هفت طبقه از زمين دور شود.

جوان طبق عادت بي اعتنا به مردم به راهش ادامه ميداد كه دستهايي قوي شانه هايش را گرفتن!

- كجا عمو!!!؟ فكر كردي اينجام بي در و پيكره!!!؟

جوان با تعجب بر ميگرده : شما؟!!!

- مثل اينكه تو باغ نيستي!!! ما نگهبانهاي بهشت و جهنميم!

- بهشت و  جهنم!؟!‌

- مثل اينكه خيلي خونت داغه! بيا تا حاليت كنيم!

- ولي من بايد برم دانشگاه، شايد امروز ديگه نمره هامون رو زده باشند!

- اي بابا! تو ديگه نميتوني بري دانشگاه!!

- آخه چرا!؟ مگه اخراج شدم!؟! نكنه شما حراستي اين!؟

- نه بابا مگه دانشجوهاي شبانه اخراج هم ميشن!؟ اگه شبانه ها اخراج بشن كه دانشگاهها برشكست ميشن!

- پس من كجام!؟ چرا اينجام!؟

- اينا مهم نيست مهم اينه كه كجا بايد بري؟!

- خوب كجا بايد برم!؟

- اينجا ما سوال ميكنيم!؟ آخرين بار چند سالت بود؟

- فكر كنم يه 23- 24 سالي!

- آيا تا حالا توي انتخابات شركت كردي!؟

- خوب يه بار! آره چطور مگه!!!

- تا حالا مانتو كوتاه پوشيدي؟!

- مانتووو!!!!؟؟؟؟؟

- عضو بسيج بودي؟!

- بسيج!!!؟

- عاشق كه نشدي!؟

-  خوب راستش . . .

- آستين كوتاه كه نمي پوشي!؟

- خيلي نه . . . . .

- چه نوع موسيقي اي گوش ميدي!؟

- همه نوع سنتي پاپ . . .

- اسم ببر! مثلا محمد اصفهاني بيشتر يا كويتي پور يا اونوريها!

- خوب يادم نيست!

- اهل مطالعه اي يا مقابله!؟

- مطالعه ترجيحاً!!!

- نشرياتي كه نيستي؟!

- تا تعريفتون از نشرياتي چي باشه!؟

- برات متاسفيم! واقعاً حيف شد! حتي يه سر سوزن به فكر آخرتت نبودي، هيچ كاري نميتونيم برات انجام بديم! آخه به چه اميدي مردي بد بخت!!!؟ تو كه هيچ شانسي واسه بهشت رفتن نداري!!! ولي از اونجايي كه معلومه بچه بد نبودي دلمون نمياد بفرستيمت جهنم! اگه چشم و گوش ما باشي شايد بتونيم يه تخفيفي بهت بديم!!!!

- چي ؟!!! چشم و گوش!؟ مگه شما ها . . . آهاي كجا دارين ميرين؟! وايسين! . . .

- تازه وارد سلام!

- سلام آقا . . . اون دوتا كجا رفتن!؟

- چيه تو هم گذاشتن سر كار!؟

- سر كار چيه ميخوان بفرستنم جهنم! بايد باهاشون حرف بزنم! فكر نكنم درست قضاوت كرده باشن...

- هه هه هه . . . اونا مردم آزارن، ‌كارشونه!!! اينجام دست از سر مردم بر نمي دارن! خواستن سر به سرت بزارن!!! دوست من به بهشت خوش خوش آمدي . . . .

 

سلام نخست

به ناوي بي چوون جه هاندار فه رد    موخبر جه هه ر كار، ته بيب له هه ر ده رد

 

چوپي 

سلام دوستان گل

از اونجا كه پرشن بلاگ قاط زده و از طرفي دوره دانشجويي و نشريه دامداران82 ما هم سر اومده. پس تصميم گرفتيم با وبلاگي جديد در خدمت شما عزيزان باشيم. اميد كه در وبلاگ جديد هم بتوانيم رضايت شما را جلب نماييم و شما نيز در پيشرفت و بهبود اين وبلاگ ما را از نظرات خود بي نصيب نگذاريد.

چرا گلباخي؟!

گلباخي يكي از عبارات محبوب و صميمي در نيشتمان (سرزمين) كردهاست . در شهر كرمانشاه اين كلمه ياد آور اوج زيبايي شبكه استاني بود ، برنامه اي طنز، كه سالها پيش جمعه ها صبح پخش ميشد و تقريباً تمام مردم شهر را در خانه و پاي تلوزيون نگاه ميداشت. افسوس و صد افسوس كه بعد از افتتاح شبكه استاني زاگرس هرگز نظير اين برنامه ساخته نشد. ما نيز به نيت زنده نگاه داشتن ياد اين برنامه و نيز قدم نهادن در مسير آن اين نام را بر گزيديم و در صورت امكان قصد داريم وبلاگي فرهنگي، آموزشي و طنز با رويكردي محلي و كردي راه اندازي نماييم. لذا اين وبلاگ جنبه شخصي نداشته و از كليه صاحبان ذوق دعوت به همكاري ميشود. ذكر اين نكته نيز لازم است كه راه افتادن اين وبلاگ زمانبر است و فعلا همان مسير دامداران82 ادامه خواهد يافت و كم كم با كمك نظرات شما عزيزان در مسير اصلي قرار خواهد گرفت.

از همراهيتان صميمانه سپاسگذاريم.


سر برزیم یسه که ئیرانیم
نـژادم کـورد و کرماشـانیم


ثبت ایمیل برای دریافت آخرین اخبار مربوط به میرحسین موسوی:



صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ

آرشیو موضوعی
ادبی

طنز

آرشیو وبلاگ
خرداد 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
مهر 1387
مرداد 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386

:طراح قالب
سینا
پیوندهای روزانه
من در مقابل خودم
آرمان نوشت
سید ابراهیم نبوی
یلدای تنها
یکی مثل تو
سلاو بو کوردسان
چاپ دوم
کتابخانه امید
نشریه جرقه
اگه تنهایی بیا تو
عاشق صادق
اشعار عاشقانه من
وبلاگ بزرگ طنز کنکور هنر
شیرین فراز کرمانشهان
زیگول
مجله ادبی عصر آدینه
مهسا کوچولو
آیناز کارتون
واران
كارتون3000
آرشیو پیوندهای روزانه


  RSS  
گلباخی